تبليغاتX
کـوله پـشتـی

کـوله پـشتـی

تو می آیی

می دانم كه می آیی

تو را دیشب از لحن عجیب بغض هایم، خوب فهمیدم

تو را بی وقفه از باران چشم هایم، سیر نوشیدم

تو می آیی...

می دانم كه می آیی

و بر ابهام یكی بودن، نگین آبی

احساس می بندی،

و از تكرار پو چ لحظه های سرد تنهایی،

مرا بر نبض پر كار شكفتن می نشانی

تو می آیی ...

خوب می دانم

كه پروانه نشانت را میان قاصد كها دید

میان قاصدك‌هایی كه

از من تا نهایت! دور می شد

تو می آیی و من را از نگاه سرد آیینه،

شبیه دختری از جنس پرواز،

میان گرمی دستان پرمهرت دوباره، باز می‌گیری

تو می آیی...

و من این را شبیه حجم یك

بوییدن مطبوع از آواز اقاقی‌های سرگردان!

شبیه یك قنوت سبز نیلوفر میان بركه‌ای عریان!

دوباره، خوب فهمیدم!

تو می آیی...

می دانم، خوب می دانمكه می آیی

و من را، در حریم امن چشمانت، به آرامش،

به فردایی پر از شوق و تپش های مقدس!

می رسانی

تو می آیی...

خوب می دانم كه می آیی

+نوشته شده در یکشنبه 1390/11/09ساعت16:13توسط کوله پشتی | |

خدایا،به من توفیق تلاش در شکست،صبر در نومیدی،رفتن بی همراه،
جهاد بی سلاح،کار بی پاداش،فداکاری در سکوت،دین بی دنیا،عظمت بی نام،
خدمت بی نان،ایمان بی ریا،خوبی بی نمود،مناعت بی غرور،عشق بی هوس،
تنهایی در انبوه جمعیت،و دوست داشتن بی آنکه دوست بداند،روزی کن

+نوشته شده در یکشنبه 1390/11/09ساعت16:10توسط کوله پشتی | |

وقتی خانومی به شما گفت: “چــــــــــــــــی؟”

به این معنا نیست که گفته شما را نشنیده.

او در واقع به شما فرصت داده که گفته خود را تغییر دهید!

+نوشته شده در چهارشنبه 1389/12/11ساعت14:52توسط کوله پشتی | |

قلب مهربانت مثلثي را مي ماند در درياي عشق

مرا در خود كشيدي برموداي من !!!

+نوشته شده در سه شنبه 1389/06/02ساعت10:7توسط کوله پشتی | |

يگم دوستت دارم

نميگم عاشقتم

ميگم ديونتم كه اگه يه روز ناراحتت كردم بگي بيخيال ديونست . . .

+نوشته شده در جمعه 1389/04/11ساعت9:52توسط کوله پشتی | |

دنياي اين روزاي من هم قد تن پوشم شده

انقدر دورم از تو كه دنيا فراموشم شده

دنياي اين روزای من درگير تنهاييم شده

تنها مدارا مي كنيم دنيا عجب جايي شده

هر شب تو روياي خودم آغوشتو تن مي كنم

آينده ي اين خونه رو با شمع روشن مي كنم

هر شب تو روياي خودم آغوشتو تن مي كنم

آينده ي اين خونه رو با شمع روشن مي كنم

در حسرت فرداي تو تقويممو پر مي كنم

هر روز اين تنهاييو فردا تصور مي كنم

هم سنگ اين روزاي من حتي شبم تاريك نيست

اينجا به جز دوري تو چيزي به من نزديك نيست

هر شب تو روياي خودم آغوشتو تن مي كنم

آينده ي اين خونه رو با شمع روشن مي كنم

هر شب تو روياي خودم آغوشتو تن مي كنم

آينده ي اين خونه رو با شمع روشن مي كنم

دنياي اين روزاي من همقد تن پوشم شده

انقدر دورم از تو كه دنيا فراموشم شده

دنياي اين روزاي من درگير تنهاييم شده

تنها مدارا مي كنيم دنيا عجب جايي شده

+نوشته شده در چهارشنبه 1389/03/05ساعت8:31توسط کوله پشتی | |

در شگفتم که سلام آغاز هر دیداری است ولی در نماز پایان است

شاید بدین معناست که پایان نماز آغاز دیدار است

+نوشته شده در دوشنبه 1389/02/20ساعت13:40توسط کوله پشتی | |

عشق چنان شیفتگی در نهان خود دارد

 که سخت ترین دلها نیز

گاهی هوس شنا در آن را می کنند

+نوشته شده در پنجشنبه 1389/02/02ساعت12:38توسط کوله پشتی | |

شاد کردن دلها چندان دشوار نیست

یک نوازش کوچک

کلمه یا عبارتی ساده

براستی که هریک به تنهائی

کافی است تا روح لطیف آدمی را شاد کند!

+نوشته شده در دوشنبه 1389/01/02ساعت14:32توسط کوله پشتی | |

امروز ۲ نفر از من آدرس و شماره تلفن تو رو گرفتن که بیان پیشت
منم دادم. سال دیگه می یان سراغت
یکیشون خوشبختی بود
اون یکی هم موفقیت

+نوشته شده در شنبه 1388/12/29ساعت21:2توسط کوله پشتی | |